فروش کارتن خالی اسباب کشی تعمیرات موبایل ترجمه تخصصی کتاب آرارات الکترونیک سیستم های حفاظتی امنیتی کنترل تردد فروش جوجه شترمرغ مصالح ساختمانی و پوکه صنعتی لیکا ثبت شرکت در کرج قالب وردپرس لیپوماتیک خرید بک لینک
بستن تبلیغات [X]
غریبانه های یک دل
غریبانه های یک دل

خسته ام... خسته از کلاس و درس... و عقربه های ساعت خسته تر از من به زور خودشون را حرکت میدهند... ثانیه ها کش می آید و حال هیچ کارم نیست... نسکافه را میریزم در لیوان... آب جوش روی اش... دو حبه قند و هم میزنم... دلم بهانه میگیرد... و به بهانه بهانه دستم به هیچ کاری نمیرود...

خیره به پنجره و لیوان و مونیتور ، دمای لیوان نسکافه را با سرانگشتان روی لیوان اندازه میگیرم تا به دمای نوشیدن برسد...

گوشی ام زنگ میخورد... تصویرت روی صفحه گوشی میخندد... میخندم...

سلام

سلام خانوم

خوبی؟!

شما خوبی خانم؟! خسته نباشی...

و صدایت تمام خستگی را فراری میدهد...

.

.

.

دوستت دارم.

می بوسمت عزیزم.

تا شب

تا شب خدانگهدار

در پناه خدا

...

دستم نمیرود مکالمه را قطع کنم... قطع نمیکنی... به صدای نفسهایت گوش می سپرم

قطع کن

خودت قطع کن!

میخندی و صدای بوسیدنت را میشنوم

مواظب خودت باشم خانومم

و قطع میکنی....


به عکست خیره میشوم... جزوه ها را باز میکنم و لحظات را تا رسیدن به شب می شمارم...





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 87 ،

میدانی ، گاه هایی هست که جای کسی خالی است در زندگی ات...


جای کسی که برایش بنویسی " چقدر دلت برایش تنگ شده است!"...


این گاه ها بی معناترین و بی نورترین و بی رنگ ترین لحظات زندگی اند...


این گاه ها ، همان لحظاتی هستند که میدانی نوشتن هیچ سکانس ضبط نشده ای هم آرامت نمی کند...


این گاه ها ، سکانسهای بی نور و صدا و حرکت هستند...


.....




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 120 ،

می گویم کاش زمان عاشقی ما هم موبایل بود... کاش پیامک زدن بود... کاش ایمیل زدن بود... کاش به راحتی امروز میشد با موبایل فیلم گرفت... کاش میشد به راحتی این روزها لحظه ها را ثبت کرد... خاطرات را نگه داشت... یادگاریها را زیادکرد...


نبود... هیچکدام نبود...

و من فقط و فقط در پس ذهنم تصاویر را دارم... زنده ِ زنده... صورتت... قد و قامتت... رنگ لباسهایت...

و هنوز بعد 23 سال از تو سکانسهای ضبط شده ای دارم که روی نگاتیو حافظه ام حفظ شان کرده ام...

سکانس هایی که در زندگی من دیگر هیچ کس تکرارشان نکرد...


چقدر دلم برایت تنگ است... کاش ...






برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 105 ،

بهار آمده است....مثل بهارهای قبل.....


تو نیامدی................................................. مثل سالهای قبل.......................................


نیازی هست به گفتن حرف دیگر؟!!!




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 109 ،

هنوز غرقم در دریای سکوتم...

در عمیق ترین منطقه اش...

بهار بیاید ... تابستان هم... پائیز پشت سرش... زمستان دیگر...

در این عمق از سکوت...

در این ژرفای تنهایی...

گذر فصلها هیچ بویی ندارد... هیچ رنگی دیده نمیشود... هیچ صدایی نیست...

در این قعر ظلمات، همه چیز سرد است... اینجا همه چیز یخ زده است...




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 110 ،

مارک می گوید : من روزی آنجا باشم سخت بغلت میکنم و پشت سرهم می بوسمت...

می گویم نمی توانی...

می گوید تو قادر نیستی درمقابل بوسیدن من مقاومت کنی...

می گویم میتوانم و نمیگذارم...


و همین طور که با لجبازی با هم حرف میزنیم و من حرکات دستها و چشمهایش را می بینم دلم سخت میخواهدش... اگر بود دوست داشتم در بغلش باشم... دوست داشتم لجبازی کنم و او اصرار کند... و در میان دستانش آرام بگیرم...


مارک می گوید یعنی هیچ مردی تاکنون تو را نبوسیده؟!

می گویم نه!!!

می گوید ولی من نمیتوانم مقاومت کنم... حتی اگر ممانعت کنی هم به زور بغلت میکنم و می بوسمت...


من فکر میکنم چقدر این خواستن سمج و سرسختانه را دوست دارم...


مارک اینجا نیست اما... هیچ وقت هم شاید نباشد... فاصله ما سه قاره است...


و من فکر میکنم مرد رویاهای من همیشه دست نیافتنی است...


...


برگرفته از توهمات یک زن





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 111 ،

خسته ام...

فهمیده ام به عنوان یک زن هیچ جذابیتی برای دنیای مردان ندارم... جذابیتی که مردی را وا دارد بخواهد قلبم را تسخیر کند...

جذابیتی که مردی بخواهد من را به عنوان شریک زندگی اش برگزیند... جذابیتی که مردی را عاشقم کند...

اما تا بخواهی جذابیت از نوع مردانه اش دارم... جذابیتی که مردی بخواهد همکارم شود... هم صحبتم شود...

خسته ام ...

دنیای زنانه من به روی مردی باز میشود که محرمم شود و شاید این غلط است... شاید باید مثل اکثر دختران و زنان عشوه و زیبائیهای زنانه را نشان داد تا مردی تو را ببیند... شاید باید بازاری شد... باید متاع ات را پشت ویترین بگذاری تا مشتری پیدا شود...

خسته ام ...

امروز کسی دنبال گنج نهان نیست... امروز آنقدر جنس در بازار ریخته است که کسی زحمت یافتن عتیقه های زیرخاکی را به خود نمی دهد... دیگر مروارید پنهان در صدف به کار کسی نمی آید وقتی مرواریدها روی پیشخوان ریخته شده اند...

خسته ام...

دنیای من این دنیا نیست... دلم سفر می خواهد... کوچ می خواهد... شاید هنوز "من ملک بودم و فردوس برین جایم بود" درست باشد... شاید ....




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 112 ،

اینطور که معلوم است باید فاتحه بلاگفا را خواند...

حالا مانده ام بین دو راهی که اینجا را جایگزین بلاگفا کنم یا کماکان اینجا بماند و صفحه دیگری برای چاشنی خیال باز کنم...


آدمی حتی به نوشته هایش هم وابسته میشود... حتی به دسته بندی اش ...

خدا به داد برسد چطور لحظه مرگ دل کندن از وابستگی ها سخت است... مدتهاست مرددم چندین صفحه خاطرات قدیم را بسوزانم یا به آب بدهم یا پاره کنم بریزم دور... اما هربار میخوانم شان دوباره دلم نمی آید از بین ببرم شان...

خدا به داد برسد....


حالا در این همه سردرگمی و کار مردد شدن برای بازکردن یک صفحه جدید یا انتخاب همین جا هم شده قوز بالا قوز...





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 101 ،

هرچه من بگویم واقعیت این است و تو بگویی نه... بگویم من قبولش کرده ام و تو بگویی اشتباه میکنی...

سکوت میکنم و میگذارم حرف مان پیش برود... حرف ... حرف...

تا برسیم به قول خودت سرخط (دوباره)...

حالا خودت را میگذارم در موقعیت... بدون آنکه متوجه باشی در همان موقعیتی که واقعیتش را من قبول داشتم و تو نه...

می پرسم... جواب میدهی... همان که انتظار داشتم...

می گویی ناراحت شدی؟!

ناراحت شده ام؟! نمیدانم... از تو و جوابت نه... همان بود که انتظار داشتم... همان واقعیتی که تو انکارش میکردی...

اما هرچقدر هم واقعیت را پذیرفته باشی باز هم در هر لحظه انتظار داری امری خلاف اتفاق بیفتد... و وقتی نمی شود و واقعیت دوباره عریان خودش را نشان میدهد مثل این می ماند یک سیلی دیگر خورده ای... اگرچه عادت کردی به سیلی خوردن اما هرسیلی دوباره درد خود را دارد... ناراحت شدم؟!!


...

فقط نگفتم این همان واقعیتی است که من قبول کرده ام و تو معتقدی نباید این طور فکر کنم... امیدوارم خودت فهمیده باشی...






برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 104 ،

مدتی بود بی خبر بودم ازش. من درگیر و او هم تماسی نداشت.

زنگ زده می پرسم کجایی؟! و می گوید عقد کرده. خوشحال میشوم... بعد مشکلات ازدواج اولش خوشحالم به آرامشی دوباره میرسد...

فقط خدایا برای هرکسی بعد سختی گشایشی قرار دادی... برای من گشایشی نیست؟!




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 128 ،






آمار وبلاگ
  • کل بازدید : 3094
  • بازدید امروز :3
  • بازدید دیروز : 1
  • بازدید این هفته : 12
  • بازدید این ماه : 17
  • تعداد نظرات : 2
  • تعداد کل پست ها : 10
  • افراد آنلاین : 2
امکانات جانبی
بالای صفحه